الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

400

الغدير ( فارسى )

- پنداشتى انتخابت ترا به راه صواب كشاند ، اما به خاك راهت نشاند . - جرمى عظيم مرتكب گشتى و دوزخ سوزان را جايگاه خود ساختى . - فرمان رسول را شكستى و بعد از رحلتش ، پدر روحانيت را از خود راندى . - به روز غدير كه پيمان استوار كرد ، راه خيانت گرفتى ، ندانم در پاسخ چه دارى ؟ - پشت به حق دادى و باشتاب به سوى باطل تاختى ، به زودى سزاى خود در كنار بينى . - خدا را ، از وصى رسول رخ برتافتى و كسى را همتاى او گرفتى كه با كفش او هم برابر نبود . - به خدا سوگند ، مهر حيدر همان نعيم است كه به روز جزا بازپرسند ، اما شقاوتت ترا از در اين خاندان راند . - آن را كه در همهء علوم بينا و در همهء معضلات حلّال مشكل بود ، با كسى مقياس گرفتى كه به اعتراف او شيطان بر سر دوشش سوار بود . - آن را كه در روز نبرد ، تيغ بر فرق هركس نهادى ، تا كمر بردريدى . - جبريل از صولت و سطوتش با شگفتى فرياد بركشيد : - تيغى چون ذو الفقار نباشد و جوانمردى چون على ، آن دلير دليران . - او را با ترسوى بزدلى مقياس گرفتى كه در غوغاى جنگ هماره ننگ فرار را به جان مىخريد . - آن را كه در دل شبها به تهجد برمىخاست و با قلبى لرزان و چشمى گريان نماز و نياز به پا مىداشت ، با كسى همتا گرفتى كه در خلوت نماز فريضه را ترك مىگفت و چه بسيارش آزمون كردى . - اف باد بر اين قياس فاسد كه هيچ ملتى چنين بيمايه رسوايى به بار نياورد . - آيا موقعيت و مقامش را نشناختى تا زنگار شك و ريب از دل بشويد ؟ - با آن معجزاتى كه جز بر دست پيامبران و اوصياى پاكشان جارى نگردد : - نه خورشيد در سرزمين بابل بازگشت تا نماز عصرش به موقع ادا باشد ؟ - بادى برخاست ، فرمودش : بشتاب و كارگزار حق را بر يال خود سوار كن . - باد ، هموار و نرم ، بساط خيبرى بر دوش گرفت و سريع و شتابان فرمان حق را مطيع